السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
330
جواهر البلاغة ( فارسى )
پايان جمله مىآيد : مانند : « إنّما الدّنيا غرور » در اين جمله ، « غرور » مقصور عليه است . و « مقصور عليه » با « لا » ى عاطفه ، چيزى است كه پيش از « لا » ذكر مىشود و با آنچه بعد از « لا » آمده است ، مقابله دارد ، مانند : « الفخر بالعلم لا بالمال » باليدن به دانش ، بايسته است نه به دارايى . در اين سخن ، « علم » مقصور عليه است . و « مقصور عليه » با « بل » عاطفه و « لكن » عاطفه ، چيزى است كه پس از اين دو ، ذكر مىگردد . مثل : « ما الفخر بالمال بل بالعلم » باليدن به دارايى نشايد بل به دانش بايد . در اين كلام « علم » مقصور عليه است . و مثل : « ما الفخر بالنّسب لكن بالتّقوى » افتخار به دودمان نيست ليكن به پرهيزكارى و پروا پيشگى است . در اين مثال ، « تقوى » مقصور عليه است . و در آنجا كه « تقديم ما حقّه التأخير » است . « مقصور عليه » چيزى است كه مقدّم گشته . مانند : « عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا » « 1 » تنها بر خداوند ، إتكا كردهايم . در اين آيه ، « عَلَى اللَّهِ » مفعول به واسطه « توكّلنا » است و بايد مؤخر باشد ليكن براى فهماندن معنى حصر ، مقدّم آمده است . بنابراين ، « اللّه » مقصور عليه است . مانند اين شعر متنبّى : از بلاها و گرفتاريها سرزنشكردن كسى است كه از گمراهيش ، دست نمىكشد و گفتگو با كسى است كه سخن را درك نمىكند . « من البليّة » خبر مقدّم براى « عذل » است و مقدّم گشته براى فهماندن قصر . ملاحظات نگرشها أولا : يشترط فى كلّ من « بل » و « لكن » أن تسبق بنفى أو نهى و أن يكون المعطوف بهما مفردا و ألّا تقترن « لكن » بالواو ثانيا : يشترط فى « لا » إفراد معطوفها و أن تسبق بإثبات و ألا يكون ما بعدها داخلا فى عموم ما قلبها ثالثا : يكون للقصر « بإنّما » مزيّة على العطف ، لأنّها تفيد الإثبات للشى و النفى عن غيره دفعة واحدة بخلاف العطف ، فإنّه يفهم منه الإثبات أولا ، ثمّ النفى ثانيا أو عكسه رابعا : التّقديم : يدلّ على القصر بطريق الذّوق السّليم و الفكر الصّائب بخلاف
--> ( 1 ) . يونس ، 85 .